مجتبی و درس زبان انگلیسی

اردیبهشت ماه بود و هفته گرامیداشت معلم بود روزهای پنجشنبه به کلاس اولی میرفتم که خیلی در زبان انگلیسی ضعیف بودند به همین سبب نمونه سوالاتی را که قبلا اول آماده کرده بودم را به فلش ریختم و کمی نیز ویرایش کردم که تا حدودی در درک مطلب گرامری و معنی درس 8 و 9 به دانش آموزانم کمک کند. یکی از این دانش آموزان مجتبی بود که وی حتی در رو خوانی مشکل دارد.

 صبح روز پنجشنبه قبل از ساعت هفت ونیم به مدرسه رسیدم از بقیه روزها متفاوت بود هیچ کدام از دانش آموزان کتابی و کیفی در دست نداشتند و بجای آن بعضی از دانش آموزان چوبی به طول 75 سانتیمتر در دست داشتند. چند دقیقه ای را در داخل ماشین خود را سرگرم کردم  به برنامه بامدادی رادیو گرگان گوش میدادم یا ... اما جو مدرسه و روحیه دانش آموزان بیشتر مرا کنجکاو میکرد چرا دانش آموزان دفتر و قلم ندارند ؟ به ظاهر به رادیو گوش میدادم اما تمام حواسم در بین آنها و نوع برخورد آنها با یکدیگر بود همه خوشحال بودند و میگفتند و میخندیدند و با چوب های در دستشان رقص سیستانی  تمرین میکردند هر چه دقایق به جلو پیش میرفت بیشتر برایم  غیر قابل تحمل میشد که معاون مدرسه از در مدرسه وارد شد خیلی سریع از ماشین پیاده شدم و به طرف او رفتم بعد از احوالپرسی کوتاه بدون معطلی با شوخی و لبخند همیشگی از وی پرسیدم چه خبر؟ آسوده و آرام گفت قرار است امروز جشن بگیریم. چون کلاس اولم ضعیف بودند و نیاز به تمرین و تکرار بیشتر داشتند زیاد از این تصمیم مدرسه  بر خلاف دانش آموزان خوشحال نشدم برگشتم و به معاون گفتم چرا امروز؟ در جواب گفتند پس چه روزی؟ حق داشت چون هر روز دانش آموزان معلم دارند و بالاخره خیلی ها ممکن است بگویند چرا در روز کاری ما؟ مدیر هم رسید بعد از احوالپرسی  با وی نیز دریافتم که اصلا نمیشود کلاس تشکیل داد اما با وجود این با اصرار خواستم حداقل نیم ساعت فرصت بدهد که کلاس تشکیل شود واقعا حق با وی بود دانش آموزان هیچ اشتیاقی به تشکیل کلاس نداشتند مدیر گفت کتاب ندارند گفتم نیازی نیست گفتم شما لطف کنید این نمونه سوالات را تکثیر کنید بقیه اش با من. گفت خودکار هم ندارند گفتم مدادهای مشاور که هست؟ (معمولا در دبیرستان ها حدود 20 تا 30 مداد برای آزمون هایی دارند ) گفت متاسفانه بعد از آخرین بار که تحویل گرفته به مدرسه تحویل نداده است. گویا همه چیز آن گونه رقم خورده بود که کلاس تشکیل نشود نا امید نشدم و گفتم حالا شما آنرا را تکثیر کنید هنگام تکثیر خودکارهای قرمز که همکاران در خرداد ماه یا دی ماه استفاده کرده و تحویل داده اند را پیدا کرد و گفت میتوانی از این خودکارها استفاده بکنی. با برگه های سوال و خودکارها وارد کلاس شدم. در ابتدای ورود بعد از احوالپرسی از دانش آموزان پوزش خواستم که مجبور شدم کلاس تشکیل بدهم اما زمانیکه آنها متوجه شدند که با برگه های سوال خودکار نیز برای آنها آورده ام با همان روحیه کف بلندی زدند. در عرض نیم ساعت برگه سوالات را با همکاری و توضیح مختصر من تمام کردیم و بعد ما نیز قبل از اینکه جشن شروع بشود به جمع بقیه دانش آموزان پیوستیم.

حدود 15 دقیقه با یکی از همکاران تنیس بازی کردیم متوجه شدم دانش آموزان برنامه های خود را شروع کردند. بازی را کنار گذاشتیم و به تماشای اجرای نمایش بچه ها رفتیم نمایش های خوبی تدارک دیده بودند. یکی از همین دانش آموزان مجتبی دانش آموز سال اولم بود که نمایش بسیار خوبی را با همکاری یکی از همکلاسی خود اجرا کرد وقتی معاون دبیرستان گفتند که وی بدون تمرین و بدون سناریو از قبل نوشته اجرا نمود مایه تعجب من شد که چطور دانش آموزی بعد از حدود هشت ماه هفته ای 3 ساعت در کلاس زبان نشسته ولی در قرائت یا روی خوانی مشکل دارد اینگونه راحت چنین نمایش جالبی را اجرا میکند. از خودم بسیار ناامید شدم از سال 64 با دانش آموزانی زیادی بودم با هر یک از آنها بنوعی برخورد میکردم ولی در آخر تا حدودی به نتیجه میرسیدم اما در این مورد چرا نتوانستم؟ این سوالی بود که ذهنم را مشغول کرده بود که مدیر مدسه به من نزدیک شد با ناامیدی گفتم اصلا بلد نیستم انگلیسی درس بدهم گفت چطور؟ گفتم نمایش مجتبی را دیدی. سری تکان داد گفت بله. جریان را گفتم که چگونه نتوانستم به مجتبی در عرض این چند ماه حتی نتوانسته ام قرائت یاد بدهم. وی با نشان دادن رضایت خود از نحوه تدریس و دیگر فعالیت هایم در مدرسه با همراهی دانش آموزان مرا تشویق کردند که باعث خجالت بیشتر من شد.

همکاران محترم  اصلا مهم نیست چی تدریس میکنیم و در چه مقطعی تدریس میکنیم بلکه مهم این است که دانش آموزان را دریابیم و خود را به انواع روش تدریس زبان دوم مسلح کنیم تا در جای مثل من شرمنده خود نشویم. البته این را متوجه ام عواملی زیادی در پیشرفت و موفقیت دانش آموزان در مدرسه تاثیر دارند اما شایسته است ما بدون شکایت از کمبودها سعی و تلاش خود را در امر تعلیم و تربیت دریغ نکنیم زیر را همین دانش آموزان که الان در پشت میز نشسته اند روزی سکاندار کشتی میهن عزیزمان خواهند بود. نوشته خود را با جمله ای از محمد بهمن‌بيگي بنیانگذار آموزش عشایری خاتمه میدهم

 فايده‌اي ندارد كه به تاريكي لعنت كنيم،
بهتر است كه شمعي روشن كنيم.

 با آرزوی بهروزی و پیروزی یکایک تمام معلمین دنیا.